تبليغاتX
سکسکه های یک مست ....
    سكسكه هاي يك مست

   با ما نساخت آخر ذوق شراب خوردن       چون ميوه زرد گشتيم از آفتاب خوردن

 

 

 

هوالعلی

 

دارم سلام می کنم ...

 

خیلی دیرم خیلی دور

 

همین جوری ،احساس می کنم دارم نفس های آخررو می کشم ،درسته هر تشبیهی یک مشبه به داره ولی " اونی که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد"

خدا را چه دیدی ! ممکنه در صف طولانی بانک یهو یکی صدات کنه یکی که 8 ساله ندیدش بیا جلو باهات روبوسی کنه و بگه فیشت رو بده من ، بعد، یک ساعت در وقتت صرفه جویی بشه، بری برا سوء پیشینه ، بعد وقت اداری(دقیقه!12:58) برسی و سرباز بیچاره اضافه بخوره ولی کارت را بیفته

یا اینکه یه دوستی را که  که درست 47512 86958745981000515 ساعته ندیدیش تو چارراه بیبینش ولی همدیگه رو نبینین ولی همدیگه رو ببینین ولی همدیگه رو نبینین ولی همدیگه رو ببینین ولی همدیگه رو نبینین و تو وسط این همه آدم بزنی زیر همه چیزِ بغض.

 

خلاصه اینکه حال ما خوب است و ملالی نیست جز دوری " شما "  

 

 

 

" شما"

 

شکمت پس زد خوره ی خود را که دلش خون بود و مرا انداخت

مثل یک تف پر شده بود از خود که خودش را روی خدا انداخت

 

شکمت پس زد خوره ی خود را که من غمگین که من سرباز

نه که پایش را به زمین کوبید ، نه کلاهش را به هوا انداخت

 

خوره ای در جان هم افتادیم ، مثل این نوزاد شکم خواره

که مرا از تو ،تو ( شراب و شیر ) که تو را از آب وغذا انداخت

 

چه شتابی ای شکم قابل ؟! / هـ ِ... نجنگیدی و سر آوردی ؟!

[شوهرت خندید و عروسک را دو عدد دست و دو تا پا انداخت ]

 

رود من بی معجزه برگشتی ،کودک جادو بلد تو کو ؟

اژدها آوردم و موسایت ترس خود را توی عصا انداخت

 

"قدم نو آمده میمون است " ها ها ها  ها بچه ی داروینی !!!

                      " کس نگو دیوانه ، خفه !" 

                                               [ مامان بچه ات را هی به هوا انداخت ]

 

***

 

بعد از آن رنگ همه ی دنیا توی پستان های تو شیری شد

و ستاره گوش تو را نقره ، ماه هم  دست تو طلا انداخت

 

دل من از تو چقدر پر بود ، دل من از تو چقدر پَرپَر

(پر پر کلاغ پر ،گنجیشک پر...)

بچه ی شیطان باد دیوانه مرغ عشقت را به کجا انداخت ؟

 

***

 

و مرا خرگوش سفیدی کرد ، در کلاه شعبده غیبم زد

بعد از آن دیدم که مرا یک دست در اتاق خواب" شما "انداخت .

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت   توسط شهرام میرزایی  | 

 

»