تبليغاتX
سکسکه های یک مست ....
    سكسكه هاي يك مست

   با ما نساخت آخر ذوق شراب خوردن       چون ميوه زرد گشتيم از آفتاب خوردن

هوالعلی

                                جز یک نسب که از تو به خود بسته چیستم

                                          من آن چنان که آل علی است نیستم

                                         اما مرا هم ای علی از خود مران که من 

                                        تا چشم داشتم به حسینت گریستم .

                                                                                      (استاد شهریار)

سلام .

ع ...

ل.اهالی شعر  هم  روی این اسم دوست داشتنی :علیرضا موسوی.

ی.غزلنت را هم باید این روزها همه بشناسند.

* علیرضا عاشوری عزیز هم وبلاگ نویس شدند همین جا به ایشان تبریگ می گم . کلیک روی: غزل پیشرو

 

شرمنده عزیزان و خودم هستم به خاطر دیر بروز شدن که این روز ها دل و دماغ هیچ چیزی را ندارم، در ضمن به خاطر تغییرات در قالب وبلاگ ، ناخواسته لینک بعضی از عزیزان حذف شده است ،خواهشآ خبر دهند جبران مافات شود.

 Ctrl + F)): برای جستجوی راحت تر.

اما شعر ،گاهی یک ناگهان بسیار ساده می شود ؛

 

 

از قهوه خانه ی سر میدان شروع شد

از شکل های داخل فنجان شروع شد

 

می آمدی و بافه ی گیسو به دست باد

و عشق از این فضای پریشان شروع شد

 

گنجشک تو شدم ،همه ی جفت بازی ام

از سیم های لخت خیابان شروع شد

 

- رحمت رساد شیخ اجل را – که بوسه مان

از باب " عشق و شور " گلستان شروع شد

 

پرسه شدی به باد ، هوا گردباد شد

بوسه زدی به ابر ، و باران شروع شد

 

حوّای مینیاتوری گیس گندمی !

از هیکل تو شوخی شیطان شروع شد

 

# # #

 

راضی شدیم مثل دو تا گل به خاک هم

پیوند ریشه ها ، ته گلدان شروع شد

 

تو نور و آب خوردی و من غصه ی تو را

در تو شکوفه های فراوان شروع شد

 

پژمرده بودم از خود  و لاغر ، هرس شدم ــ

ــ از تو (هوا و خاک) ، و شب گریه هام در

گلدان نه ــ این سفالی زندان ــ شروع شد

 

گفتی بهار می رسد و می رسم به تو

اما بهار رفت و زمستان شروع شد

 

# # #

بگذر از این بهار که نارس رسیده است

گنجشک کشته است وَ کرکس رسیده است

 

بگذر از این بهار شکوفه فروش نحس

از خون «لاله» شیک و ملبّس رسیده است

 

بگذر از این بهار که یک بار جا نشد

گلدان خاک پوش مرا. پس رسیده است ـ

ـ داغ مرا شکوفه دهد، تازه تر کند ؟!

 

# # #

از قهوه خانه سر میدان شروع شد

از" دور بوسه دادن پنهان" شروع شد

 

نه فال و نه کتاب خدا ، سرنوشت ما

از شکل های داخل فنجان شروع شد .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت   توسط شهرام میرزایی  | 

 

»