تبليغاتX
سکسکه های یک مست ....
    سكسكه هاي يك مست

   با ما نساخت آخر ذوق شراب خوردن       چون ميوه زرد گشتيم از آفتاب خوردن

                                                                هوالعلی   

 

سلام

 

 

کلیک 1

 

کلیک 2

 

 سربازی بالاخره از سرم باز شد

 

نمایشگاه بودم هیچ کس کتاب ها را تحویل نمی گرفت و همچنین کتاب ها هیچ کس را ، مجموعه شعر خوبی(تا آن جا که من فرصت دیدن داشتم) گیرم نیامد جز " چشمهایش..."

 

 

 بالاخره از خر جناب شیطان پیاده شدیم و با یکی از انتشارات توافق ضمنی برای چاپ کتاب اول صورت گرفت

 

این روز ها احساس می کنم زیادی شاعر شدم ، وقت چرت گیاه ، " تغییر مسیر پرنده در هوا" ، ماه گرفتگی خورشید ،رنگ چشم آخرین گوسفند قبل از خواب، " جیغ بنفش " یک لال و ... را می توانم حدس نزنم.

 

زیاد پرکار نبودم و زیاد هم کم کار :

 

برای الف . دال

 

به خود هیچ می رسم از خود

به خداوند اُمی از نیچه

به خلا ء ، به سر و صدای سکوت

پشه های گرفته ماهیچه

 

آدم ساده ی بلاتکلیف

آدم ِعورت ِنپوشانده

یخ زده در جهنم متروک

در بهشت ملخ زده مانده

 

 

به سقوطی – که هیچ وقت – آزاد

بستن خود به بال های مگس

پرت بودن به هیچ از قضیه

برنگشتن به پیش ، از این پس ...

 

 

قورت دادن مرا به زور بزاق

تلخ بودن شبیه دارو که ...

بستگی های من به تو  - بی خود  -

بستگی های موش و جارو که ...

 

 

با خودم راه می روم ازماه

ابرها روی شانه ام خیسند

 - چرت یک گله ی رها در شب -

بره هایی که گرگ می لیسند

 

ربط دارم به زندگانی تو

مثل ربط تو به لباس عروس

تو ولی فکر می کنی عادی ست

ربط دوصندلی ته اتوبوس

 

قرص هایی که زندگی تو را

توی محلول آب حل بکند

حشری بودن از خودت به مرگ

که بیاید تو را بغل بکند

 

* * *

 

غصه های تو بیشتر شده اند

می روی تا کمی هوا بخوری

غصه های تو بیشتر شده اند

دوست داری کدام را بخوری؟!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت   توسط شهرام میرزایی  | 

 

 

 

هوالعلی

 

دارم سلام می کنم ...

 

خیلی دیرم خیلی دور

 

همین جوری ،احساس می کنم دارم نفس های آخررو می کشم ،درسته هر تشبیهی یک مشبه به داره ولی " اونی که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد"

خدا را چه دیدی ! ممکنه در صف طولانی بانک یهو یکی صدات کنه یکی که 8 ساله ندیدش بیا جلو باهات روبوسی کنه و بگه فیشت رو بده من ، بعد، یک ساعت در وقتت صرفه جویی بشه، بری برا سوء پیشینه ، بعد وقت اداری(دقیقه!12:58) برسی و سرباز بیچاره اضافه بخوره ولی کارت را بیفته

یا اینکه یه دوستی را که  که درست 47512 86958745981000515 ساعته ندیدیش تو چارراه بیبینش ولی همدیگه رو نبینین ولی همدیگه رو ببینین ولی همدیگه رو نبینین ولی همدیگه رو ببینین ولی همدیگه رو نبینین و تو وسط این همه آدم بزنی زیر همه چیزِ بغض.

 

خلاصه اینکه حال ما خوب است و ملالی نیست جز دوری " شما "  

 

 

 

" شما"

 

شکمت پس زد خوره ی خود را که دلش خون بود و مرا انداخت

مثل یک تف پر شده بود از خود که خودش را روی خدا انداخت

 

شکمت پس زد خوره ی خود را که من غمگین که من سرباز

نه که پایش را به زمین کوبید ، نه کلاهش را به هوا انداخت

 

خوره ای در جان هم افتادیم ، مثل این نوزاد شکم خواره

که مرا از تو ،تو ( شراب و شیر ) که تو را از آب وغذا انداخت

 

چه شتابی ای شکم قابل ؟! / هـ ِ... نجنگیدی و سر آوردی ؟!

[شوهرت خندید و عروسک را دو عدد دست و دو تا پا انداخت ]

 

رود من بی معجزه برگشتی ،کودک جادو بلد تو کو ؟

اژدها آوردم و موسایت ترس خود را توی عصا انداخت

 

"قدم نو آمده میمون است " ها ها ها  ها بچه ی داروینی !!!

                      " کس نگو دیوانه ، خفه !" 

                                               [ مامان بچه ات را هی به هوا انداخت ]

 

***

 

بعد از آن رنگ همه ی دنیا توی پستان های تو شیری شد

و ستاره گوش تو را نقره ، ماه هم  دست تو طلا انداخت

 

دل من از تو چقدر پر بود ، دل من از تو چقدر پَرپَر

(پر پر کلاغ پر ،گنجیشک پر...)

بچه ی شیطان باد دیوانه مرغ عشقت را به کجا انداخت ؟

 

***

 

و مرا خرگوش سفیدی کرد ، در کلاه شعبده غیبم زد

بعد از آن دیدم که مرا یک دست در اتاق خواب" شما "انداخت .

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت   توسط شهرام میرزایی  | 

 

»